تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ بنام آنکه خاطرش در خاطرم خاطره بود Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - پایان مهلت
 
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ بنام آنکه خاطرش در خاطرم خاطره بود Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
درباره وبلاگ


بنام آنکه خاطرش در خاطرم خاطره بود
سلام
به وبلاگ من خوش آمدین .
امیدوارم از مطالب وبلاگم استفاده کامل را برده باشید .
دوستان عزیز هر سوالی داشتید می توانید از قسمت نظرات بپرسید جوابتون را می دیم .
راستی اگه به مطلبی بر خوردید که نامناسب و بد در وبلاگ گذاشته شده به خوبی خودتون ببخشید
خوب سرتونو درد نیارم .
پیروز موفق باشید
میثم آبدونی

مدیر وبلاگ : FineXx
نظرسنجی
وبلاگم را چه طور می بینید .؟






یکشنبه 26 خرداد 1392

 

می گفت : حالا که جوونم دلم میخواد جوونی کنم ، خوش باشم ، از همه خوشکل تر باشم ، همه فقط  به من نگاه کنن . دلم نمیخواد مثل مادربزرگ ها یه چادر بکشم سرم و بچپم تو خونه ، اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد .

خوب وقتی یکم سنم رفت بالا ، به چهل پنجاه رسیدم یه سفر میرم مکه و بعدش توبه می کنم . نماز میخونم ، حجابمو حفظ می کنم ، حالا کو تا اون وقع ، خیلی وقت دارم . . .

او نمی دانست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده ، بعد از تصادف حتی فرصت استغفار هم پیدا نکرد .



نوع مطلب :
برچسب ها : پایان مهلت، مرگ، قبرستون، آخرت، تصادف،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی